روزی که این وبلاگ را ایجاد کردم امید آن را د اشتم تا بتوانم از این دریچه عقاید و دیدگاههای شخصی خویش را درباره آموزش و پرورش و برخی مسائل فرهنگی کشور که همگی به نوعی با آن دست به گریبان هستیم بنگارم و اگر سخنی به صواب گفته آید دوستان را رنجشی حاصل ناید و اگر زبان ما تلخ است ایشان را شاید مدارا و تحملی به غایت وجود داشته باشد و ظرفیت آنرا داشته باشند تا از این گفته ها آن قسمتی را که صحیح می پندارند برگرفته و خطاهای ما را چشم پوشند و اینها را همه از خیرخواهی بدانند و بر اصلاح نابسامانیهایی که بدانها اشاره رفته است همت بگمارند . اما دریغ و صد دریغ که چنین ظرفیتی در ایشان نبود و نیست که بتوانند رقیبان را برتابند و چشم بر حقایقی که تلخ است بگشایند .
لذا به همین دلیل باب مهرورزی را با بنده به وجه احسن گشودند ! و سعی در ایجاد فشار و محدودیت و ایجاد تنگناهای شغلی برای اینجانب نمودند به گونه ای که احساس کردم تنفس در چنین فضایی برایم بسیار دشوار گشته است و اگر بخواهم به این راه ادامه دهم با موانع بسیاری در زندگی مواجه خواهم شد که این معلم کم توان و ناچیز را یارای ایستادن در مقابل تندبادهای احتمالی که اتفاقاْ با شعارهای مهرورزانه !!! در حال وزیدن است نمی باشد و اگر هم بنده این توان را داشته باشم خانواده من تحمل و کشش چنین مخاطراتی را نخواهد داشت و لذا مصلحت آن دیدم که جلو ضرر را از همین جا بگیرم چرا که گردن ما معلمان از مو هم نازکتر است و زورمان هم به کسی نمی رسد و درجایی که گوش شنوا نیست سخن را بیهوده نباید به مصرف رساند . بیش از این گفتن را ضرورتی نیست و به امید روزی که مدارا و مهرورزی نه در شعار بلکه در مرحله عمل سرلوحه دولتمردان و مسئولین ما واقع شود . و تا آن روز خدا یار و نگهدار شما باد .
نوروزتان پیروز باد
