تبليغاتX
روز نوشت

روزی که این وبلاگ را ایجاد کردم امید آن را د اشتم تا بتوانم از این دریچه عقاید و دیدگاههای شخصی خویش را درباره آموزش و پرورش و برخی مسائل فرهنگی کشور که همگی به نوعی با آن دست به گریبان هستیم بنگارم و اگر سخنی به صواب گفته آید دوستان را رنجشی حاصل ناید و اگر زبان ما تلخ است ایشان را شاید مدارا و تحملی به غایت وجود داشته باشد و ظرفیت آنرا داشته باشند تا از این گفته ها آن قسمتی را که صحیح می پندارند برگرفته و خطاهای ما را چشم پوشند و اینها را همه از خیرخواهی بدانند و بر اصلاح نابسامانیهایی که بدانها اشاره رفته است همت بگمارند . اما دریغ  و صد دریغ که چنین ظرفیتی در ایشان نبود و نیست که بتوانند رقیبان را برتابند و چشم بر حقایقی که تلخ است بگشایند .

لذا به همین دلیل باب مهرورزی را با بنده به وجه احسن گشودند ! و سعی در ایجاد فشار و محدودیت و ایجاد تنگناهای شغلی برای اینجانب نمودند به گونه ای که احساس کردم تنفس در چنین فضایی برایم بسیار دشوار گشته است و اگر بخواهم به این راه ادامه دهم با موانع بسیاری در زندگی مواجه خواهم شد که این معلم کم توان و ناچیز را یارای ایستادن در مقابل تندبادهای احتمالی که اتفاقاْ با شعارهای مهرورزانه !!! در حال وزیدن است نمی باشد و اگر هم بنده  این توان را داشته باشم خانواده من تحمل و کشش چنین مخاطراتی را نخواهد داشت و لذا مصلحت آن دیدم که جلو ضرر را از همین جا بگیرم چرا که گردن ما معلمان از مو هم نازکتر است و زورمان هم به کسی نمی رسد و درجایی که گوش شنوا نیست سخن را بیهوده نباید به مصرف رساند . بیش از این گفتن را ضرورتی نیست و به امید روزی که مدارا و مهرورزی نه در شعار بلکه در مرحله عمل سرلوحه دولتمردان و مسئولین ما واقع شود . و تا آن روز خدا یار و نگهدار شما باد .

نوروزتان پیروز باد  

+ نوشته شده توسط معلم در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384 و ساعت 15:31 |

 

امسال هم به آخر رسيد و مسئولين آموزش و پرورش كه از ابتدا با توپ پر و وعده هاي اغواكننده پيش آمده بودند ، چاره اي جز سكوت و وقت گذراني نديدند و بودجه آموزش و پرورش براي سال آينده هم كما في السابق با همان تبعيض هاي ناروا نسبت به خيل عظيم و ميليوني معلمان ــ اين كاركنان بي مدعا و پرتلاش و صادق ــ بسته شد و اين بار هم معلمان فهميدند كه نمي توان و نبايد به وعده هايي كه آقايان به هنگام انتخابات و جلب آراي مردم مي دهند ، دل خوش كنند و قبل از دل بستن به وعده هاي محال كه گاه تأمين آنها به يك معجزه احتياج دارد ، دل بستن به سرابي است كه هيچگاه تشنگي آنان را برطرف نخواهد كرد .

اكنون ديگر خر آقايان از پل گذشته است و ديگر از آن وعده هاي دو ماه حقوق و پاداش معلمان و نظاير آن خبري نيست . و از اين پس نيز يقين بدانيد كه هر جا صحبت و مصاحبه اي پيش آيد ،  مسائل بسيار مهمتري از نظر ايشان براي آموزش و پرورش مطرح خواهد بود ؛ مسائلي مانند تغيير نظام تعليم و تربيت و پرداختن به دغده هاي ديني (كه البته در جاي خود مهم است )مانند نماز خوان كردن جواناني كه در اين مدت به جاي عميق شدن اعتقادات ديني شان ، لاابالي و بي دين  (!)و از نماز و روزه روي گردان شده بودند و ساختن مسجد و نمازخانه و زيارتگاه ها و نظاير آن (يعني اموري كه لازمه به سامان شدنشان ، سروسامان يافتن امور معيشتي و رفاه و رفع دغدغه هاي روزانه زندگي مردم مي باشد و بدون توجه به اين نكته نمي توان ديانت را در جامعه و بخصوص در ميان جوانان نهادينه نمود )

اين بار هم معلمان فهميدند كه نمي توان و نبايد به وعده هايي كه آقايان به هنگام انتخابات و جلب آراي مردم مي دهند ، دل خوش كنند

 
 
 

حيفم مي آيد كه در اينجا به اين نكته اشاره نكنم كه آيا از نظر دولتمردان ما آموزش و پرورش ، اهميتي در حد نيروهاي نظامي و انتظامي كه از قوه ي قهريه برخوردارند و در سر بزنگاهها خواسته هاي خويش را با همين اهرم، به دولت تحميل مي كنند ، دارد يانه ؟ بديهي است در اين زمينه هيچيك از آقايان نمي توانند ادعاي ديگري بكنند چرا كه" ميان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمين تا آسمان است ". امتحان اين ادعا هم بسيار آسان است و همه روزه در دور و بر ما اتفاقاتي در حال رخ دادن است كه نشان مي دهد  يك كارمند دون پايه در نهادها و ارگان هايي كه به نوعي با قواي نظامي و انتظامي در ارتباط هستند ، از نظر برخورداری معيشتي تا چه حد با معلمان تفاوت  دارند .

مثلاًاين روزها معلمان بالأخره بعد مدتها انتظار ، توانستند مبلغ 30 هزار تومان بن غير نقدي دولت را كه بمناسبت اعياد قربان و غدير خم براي آنان در نظر گرفته شده بود دريافت كرده و براي خرج كردن آن به فروشگاهها سري بزنند .  اكنون شماحال آن معلمي را در خيالتان تصور كنيد كه مي خواهد بااين مبلغ ناچيز ، از ميان انبوه كالاهاي گرانقيمتي كه در فروشگاه مي بيند يكي را انتخاب و خريد كند چه احساسي به شما دست مي دهد ؟

من خود شاهد آن بودم كه يكي از همين افرادي كه شاغل در يكي از نهادهاي نظامي بود در يك انتخاب خود كالايي با قيمت بالاي 300 هزار تومان را (بله اشتباه نكرده ايد تعداد صفرهاي آن دوتا مي باشد ) با بن هاي اهدايي دولت كه توسط اين نهاد در بين كاركنانش توزيع شده بود خريداري نمود به طوري كه حتي مسئولين صندوق فروشگاه نيز هاج و واج مانده بودند . حال توخود حديث مفصل بخوان از اين مجمل ! 

آيا از نظر دولتمردان ما آموزش و پرورش ، اهميتي در حد نيروهاي نظامي و انتظامي كه از قوه ي قهريه برخوردارند و در سر بزنگاهها خواسته هاي خويش را با همين اهرم، به دولت تحميل مي كنند ، دارد يانه ؟

 

 
+ نوشته شده توسط معلم در شنبه بیست و هفتم اسفند 1384 و ساعت 15:0 |

چهارشنبه سوري امسال هم آمد و با سر و صداي زياد رفت و مثل هميشه تلفاتي هم بر جاي گذاشت . عده اي شادي كردند و عده اي هم در غم آسيب ديدگان و يا از دست دادگان خويش در اين روز ، در اندوه ماندند و يا اين كه به سوگ نشستند ! طبق معمول پليس و نيروي انتظامي هم به ارائه هشدارهاي ايمني و يا خبر دستگيري برخي عوامل سوء استفاده گر از اين موقعيت و آمار و ارقام مواد محترقه توقيف شده و بازداشت افراد فرصت طلب را كه در صدد بهره جويي از اين فرصت مي باشند ، مشغول بود .

اما كسي نپرسيد كه متولي ساماندهي اين نياز عمومي مردم به جشن و شادي در اين كشور كيست و اصلاً آيا مردم اجازه دارند به شكل همگاني به جشن و پايكوبي بپردازند يا نه ؟ شايد هم نيازي به اين سوال نباشد چراكه جواب آن از قبل معلوم است .

اما آيا در اين سالهاي نسبتاً طولاني كه مانع از اجراي سنتهاي بومي و ملي در بين مردم  شده ايم ، تغييري در زائقه و علاقه مردم نسبت به اينگونه امور كه عده اي آنرا آتش پرستي و خرافه مي نامند به وجود آمده است ؟

جواب كاملاً روشن است و يك چيز كاملاً بديهي است و آن اين كه متوليان امور فرهنگي كشور ناتوان تر از اينها هستند كه بتوانند و يا بخواهند اينگونه امور را مورد مداقه و بررسي كارشناسانه جدي قرار دهند و براي آن راه كاري علمي و عملي ارائه كنند لذا طبق معمول در اينگونه مسائل ، آسانترين و كوتاهترين راه را كه همان برخوردهاي پليسي و به عبارتي حذف صورت مسئله مي باشد ، بر مي گزينند . بنابراين مي بينيم كه در اينگونه مسائل دولت ساز خود را مي زند و ملت هم راه خود را مي رود .

 

+ نوشته شده توسط معلم در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384 و ساعت 23:2 |

به دليل برخي از مشكلات ، كار به روز رساني وبلاگ با  سه هفته تأخيرمواجه شد كه اميدوارم اين مشكل ديگربار تكرار نشود البته از شما چه پنهان كمي تا قسمتي از اين نسيم مهرورزي كه در اين روزها با شدت يك طوفان ! در حال وزيدن است ، شامل حال من هم شد (كه البته جز اين هم از اين آقايان نمي شد انتظار داشت ) كه ناچار شدم محل كارم را تغيير دهم  ؛ و همين جابجايي ، نظم كاري مرا به هم ريخت . علي ايحال اميدوارم كه انشاءالله در آينده بتوانم بدون هيچ وقفه اي كار را با قوت ادامه  دهم  .

+ نوشته شده توسط معلم در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384 و ساعت 11:33 |

 ساده زيستي دربرابر دوربين ها

براساس تحقيقي كه برخي از نمايندگان مجلس انجام داده اند حقوق نمايندگان مجلس هفتم در بدترين شرايط 85 درصد بيشتر از آخرين دريافتي هاي مجلس ششم بوده است . دريافت آخر سال نمايندگان مجلس هفتم نيز به نسبت نمايندگان مجلس ششم ، حدود 100 درصد افزايش يافته است . يكي از شعارهاي كليدي نمايندگان مجلس هفتم ،‌اعتراض آنها به حقوق و مزاياي نمايندگان مجلس ششم بود :«ما ساده زيست هستيم و از امكانات نمايندگي استفاده نمي كنيم» . يكي ديگر از اعتراضات نمايندگان محافظه كار ، دريافت خودرو توسط نمايندگاه دوره هاي قبلي بود . در حالي كه بر اساس اطلاعات اداره مالي مجلس ، حدود 90 درصد نمايندگان مجلس هفتم تاكنون خودرو گرانقيمت زانتيا دريافت كرده اند .

ساده زيستي و پوپوليسم

شايد شما هم به خاطر داشته باشيد در جريان اعتراضات سال 80 معلمان يك باره در شب نامه هايي كه به وفور در مدارس پخش مي شد ، بحث حقوق بالاي نمايندگان و دادن خودرو به نمايندگان علم شد . يكي از همكاران با آب و تاب تعريف مي كرد كه در جريان تجمع معلمان چگونه گريبان يك نماينده اصلاح طلب را كه به ميان معلمان آمده بود گرفته و از او فيش حقوقي مطالبه مي كرده . اين همكار با هيجان مي گفت : «به او گفتم چرا تو بايد سوار پژو پرشيا شوي و من سوار رنوي قراضه »! كار به جايي رسيد كه درسال 82 يك هفته نامه بسيار راديكال معلمي ،‌يك صفحه خود را به طنز دنباله داري درباره نمايندگان مجلس ششم اختصاص داده بود و آنها را متهم به زندگي در كاخ و گرفتن حمام سونا و استفاده از اتومبيلهاي اشرافي و ضدگلوله مي كرد . نمي گويم كه چرا به نمايندگان اصلاح طلب انتقاد مي كردند و يا نمايندگان مجلس ششم بي عيب و نقص بودند. حرف من اين است كه انتقاد بايد مبناي اصولي داشته باشد . درحالي كه چنين انتقاداتي سطحي و مبتذل و برگرفته از ادبيات سياسي جناح مخالف اصلاحات بود . خوشبختانه با روي كار آمدن مجلس هفتم ، مسئله ساده زيستي نمايندگان يكباره به بايگاني سپرده شد و اميدوارم كه اين بحث هاي عوامانه براي هميشه بايگاني شود .هرچند ممكن است بعضي دوستان فكر كنند كه حالا موقعيت براي تلافي مناسب است ، اما ادامه اين مباحث افتادن در دور باطلي است كه رهايي از آن دشوار است . ساده زيستي البته يك ارزش است اما مثل همه ارزشهاي مورد علاقه مردم مورد سوء استفاده قرار گرفته است .از وقتي كه سياستمداران فهميدند كه مردم فقير و گرسنه دوست دارند آدمي از جنس خودشان را در رأس قدرت ببينند . ناگهان دوغ و دوشاب به هم آميخت و معلوم نشد كه در دنياي سياست چه كسي واقعاً ساده زيست است و چه كسي در مقابل دوربين خود را ساده زيست مي نماياند و ساده زيستي را به عنوان يك كالاي سياسي به بازار عرضه مي كند تا بهاي آنرا بگيرد .

معلم خوب معلم بد

انتظار اين كه نمايندگان مجلس با هر گرايش فكري و در هر كشوري در يك آپارتمان 50 متري زندگي كند و در روزهاي تعطيل براي گذران زندگي كارگري كند و با اتوبوس شركت واحد  سر كار برود ،‌در حكم اتلاف منابع كمياب است . در اين صورت نماينده به كار اصلي خودش كه قانونگذاري است نمي رسد . اگر نماينده اي به جاي سخن گفتن درباره وظايف و مسئوليتهاي خود دائم درباره ساده زيستي خود صحبت كند يقين داشته باشيد كارش از جايي مي لنگد . بگذار از خودمان مثال بزنيم . جامعه از يك معلم چه انتظاري دارد . عقل سليم مي گويد كه يك معلم خوب بايد باسواد و با اخلاق ، منظم و ... باشد . معلم خوب بايد رفتار مناسبي با دانش آموزان ، اولياء و همكاران داشته باشد. حال معلمي را تصور كنيد كه بي سواد ، بداخلاق ، نامنظم است هرروز با تأخير در مدرسه حاضر مي شود . اما كت و شلوار مندرس مي پوشد . با ژيان مدل 50 يا پاي پياده به مدرسه مي آيد و دائم درباره گرفتاري ها و بدبختي هاي شخصي اش حرف مي زند . آيا بايد اورا بر معلمي باسواد ، با اخلاق و منظم كه كت و شلوار تميز مي پوشد و  خودرو پژو سوار مي شود ترجيح دهيم . نمايش ساده زيستي دربرابر دوربين از جلوه هاي پوپوليسم است . باطن السحر عوامفريبي در حوزه سياست ، آگاهي مردم است . دريك جامعه باسواد و با فرهنگ كه نهادهايي مانند احزاب سياسي ، تشكلهاي صنفي ، مطبوعات آزاد و مستقل وجود دارد ، مشت عوامفريبان خيلي زود باز مي شود و ميدان براي خودنمايي آنان محدود مي شود . اين فقط در جوامع عقب افتاده است كه سياست با اسطوره و رمز و راز آميخته مي گردد . اگر در يك جامعه هر كس در جايگاه و موقعيت خودش ، كارش را درست انجام دهد و به حقوق و مسئوليتهاي خود آگاه باشد .جامعه نيازي به قهرمان ندارد . اما در جوامعي كه افراد وظيفه خود را درست انجام نمي دهند و مفهوم واقعي شهروندي شكل نگرفته است . جامعه حالت توده وار دارد ، البته بايد چشم به راه قهرمانهاي واقعي و دروغين نشست .

                                        شيرزاد عبداللهي

                                                                 دبير آموزش و پرورش


بر اساس اطلاعات اداره مالي مجلس ، حدود 90 درصد نمايندگان مجلس هفتم تاكنون خودرو گرانقيمت زانتيا دريافت كرده اند .

 

 


اگر نماينده اي به جاي سخن گفتن درباره وظايف و مسئوليتهاي خود دائم درباره ساده زيستي خود صحبت كند يقين داشته باشيد كارش از جايي مي لنگد .

نمايش ساده زيستي دربرابر دوربين از جلوه هاي پوپوليسم است . باطن السحر عوامفريبي در حوزه سياست ، آگاهي مردم است . دريك جامعه باسواد و با فرهنگ كه نهادهايي مانند احزاب سياسي ، تشكلهاي صنفي ، مطبوعات آزاد و مستقل وجود دارد ، مشت عوامفريبان خيلي زود باز مي شود و ميدان براي خودنمايي آنان محدود مي شود
 

+ نوشته شده توسط معلم در سه شنبه نهم اسفند 1384 و ساعت 11:17 |

آنان که قصد داشتند به هر بهانه و طريق ممکن ناکارآمدي دولت آقاي خاتمي و وزراي ايشان را به مردم بقبولانند و بهتر بگويم تحميل کنند ، تمرکز بر روي اين موضوع را يکي از سياستهاي محوري خويش قراردادند و برنامه هاي حساب شده اي را براي بي کفايت نشان دادن دولت و وزير آموزش و پرورش وقت ، يکي پس از ديگري به اجرا گداشتند

به روز هشتم اسفند نزديک مي شويم و سالگرد تاسيس امور تربيتي . از وقتي که نمايندگاه محترم مجلس شوراي اسلامي با ترکيب فعلي ، اين سنگر را به قول خودشان فتح کردند چندين برنامه در اولويت برنامه هايشان قرار گرفت . آنان که قصد داشتند به هر بهانه و طريق ممکن ناکارآمدي دولت آقاي خاتمي و وزراي ايشان را به مردم بقبولانند و بهتر بگويم تحميل کنند ، تمرکز بر روي اين موضوع را يکي از سياستهاي محوري خويش قراد دادند و برنامه هاي حساب شده اي را براي بي کفايت نشان دادن دولت و وزير آموزش و پرورش وقت ، يکي پس از ديگري به اجرا گداشتند و اينگونه وانمود کردند که تعليم و تربيت کشور در مسيري غير الهي قرار گرفته و از آرمانهاي انقلاب به شدت دورافتاده است و نابساماني هاي کنوني محصول سياستهاي اينان بوده است . اين گروه سعي وافر داشتند تا خود را از همفکران ، وفاداران و دوستان سينه چاک شهيدان رجايي وباهنر نشان دهند چرا که شرايط امروز جامعه چنين ايجاب مي نمود و صد البته ايشان خود بهتر از هر کسي بر اين نکته واقف بودند که اين القائات بيشتر از هر چيزي يک بازي سياسي است چرا که هرکسي مي تواند به راحتي با مروري کوتاه بر خاطرات سالهاي نه چندان دور کارنامه سياهشان را مشاهده کرده و به اين حقيقت پي ببرد که چه کساني واقعاً در دوران حيات شهيد رجايي ، در مقابل برنامه ها و سياستهاي آن شهيد بزرگوار ايستاده بودند و به تنها چيزي که اعتقاد نداشتند مشي و روش ظلم ستيزانه آن مرد سترگ بود . منتهي اين گروه اگر واقع بينانه نيز به قضايا نظر مي افکندند با اندکي درايت و دورانديشي به اين نکته دست مي يافتند که  تصميم شجاعانه  ادغام اموتربيتي در معاونتهاي آموزشي در آن مقطع ، تصميمي صحيح و کاملاً منطبق بر موازين علمي و سازگار با شرايط امروزين جامعه و بلکه صلاح و ضرورت حياتي اين وزارتخانه بود و اگرامروز مخالفان به دليل اغراض سياسي از تاييد آن طفره مي روند ، يقيناً شرايط و واقعيت کشور مانند بسياري از زمينه هاي ديگر ،در آينده اي نزديک آنان را وادار به عقب نشيني و اعتراف خواهد نمود ؛ با اين تفاوت که اين ملت رنجديده بايد هزينه آزمايش و خطاي آقايان را دوباره از جيب خويش بپردازد . ايشان با انگشت گذاشتن بر روي برخي از نارسايي هاي فرهنگي در کشور که ريشه هاي آنرا بايد در جاي ديگري جست و با وارونه جلوه دادن حقايق ، احساسات و دغدغه هاي ديني مردم مسلمان و مومن ايران را براي اهداف سياسي خويش به بازي گرفته و مصادره به مطلوب نمودند و شواهد نشان مي دهد با تبليغات رسانه اي عظيمي که در اين جهت به راه افتاده ، در اين راه به ميزان زيادي به موفقيت دست يافته اند شايد هم به زعم برخي ، شرع و تکليف ديني ايجاب مي کرد که خادمان قبلي ميهن ، خائن قلمداد شوند و برادران مسلمان و زجر کشيده و استخوان خرد کرده هاي امتحان پس داده ي انقلاب ، بي قيد و بي دين معرفي شوند تا عده اي با شعار خدمت به مردم ! بر مناصبي تکيه زنند .

البته نبايد از نقش برخي از مسئولان قديمي امورتربيتي که مدتها در اين جزيره ي امن به فعاليتهاي روزمره و پرهزينه و بي ثمري که بيهوده  آنها را برنامه هاي پرورشي نام نهاده بودند - اما به هر حال از موقعيت تاثيرگذاري در آموزش و پرورش برخوردار بودند و اکنون بايد دکان خود را تعطيل کرده و خويشتن را براي فعاليت در زمينه هاي علمي و تخصصي تربيتي آماده مي نمودند - غفلت نمود . کساني که با ملاقاتهاي مرموز و پيگير با مسئولين و شخصيتها و مراجع ديني و غيره به دنبال القاء اين مفهوم برآمدند که تصميم گيرندگان ادغام امورتربيتي ، افرادي لاابالي و بي قيد هستند که با اغراض سياسي و نياتي شوم اصل نظام را هدف گرفته اند و با اين کار در واقع در صدد تضعيف بنيانهاي معنوي جامعه مي باشند و تنها چاره کار بيرون راندن آنان از مناصب و بازگرداندن مجدداين تشکيلات به آموزش و پرورش مي باشد ! اين گروه که درواقع نمک خوردند و نمکدان شکستند ، در مقابل صداقتهاي شايان آقاي خاتمي ، کارنامه قابل قبولي از خويش نشان ندادند و اکنون نيز درصددند تا در دولت جديد براي خود مقام و منصبي دست و پا نموده و به زعم خويش ، آب رفته را به جوي بازگردانند و دوباره مسئوليتي نان و آب دار براي خود دست و پاکنند.

 

هرکسي مي تواند با مروري کوتاه بر خاطرات سالهاي نه چندان دور به خاطر بياورد که چه کساني واقعاً در دوران حيات شهيد رجايي ، در مقابل برنامه ها و سياستهاي آن شهيد بزرگوار ايستاده بودند و به تنها چيزي که اعتقاد نداشتند مشي و روش ظلم ستيزانه آن مرد سترگ بود .

 

اکنون از يک سو آموزش و پرورش ايران دوران نگران کننده اي را سپري مي کند دوراني که تغييرات گسترده و بيرحمانه مديران تا پايين ترين سطوح ، ثبات و آرامش را در اين وزارتخانه برهم زده است و تصميم و پافشاري برخي از مسئولين مبني بر بازگرداندن امورتربيتي و ايجاد معاونت جديد بدين منظور در چنين شرايطي بي توجه به توصيه هاي  کارشناسان و دلسوزان ادامه دارد  ؛ از طرفي هزينه هاي  اداري و بارمالي ناشي از اين تصميم ، آن هم در شرايطي که آموزش و پرورش با مشکلات عديده اي در درون دست و پنجه نرم مي کند و کسري بودجه وحشتناک هزارو چند ميليار توماني و مطالبات انباشته شده فرهنگيان و مسائل حقوق و دستمزد معلمان و ... ، نگراني هاي زيادي را در ميان اصحاب تعليم و تربيت کشور ايجاد نموده به طوري که حتي پيگيري کنندگان اوليه اين پيشنهاد را به شدت نگران و بلکه پشيمان کرده است .

 از سوي ديگر مسئولين جديد وزارتخانه  سياست يک بام و دو هوايي را در اين باره دنبال مي کنند و روساي سازمانها را موظف نموده اند تا زمينه سازي و تبليغات سنگيني را در آستانه هشتم اسفند ماه در اين باره انجام دهند و لذا ايشان نيز سخاوتمندانه به صرف کردن منابع مالي آموزش و پرورش براي تبليغ و تهيه بنرها و پلاکاردها و بيل بوردهاي مورد نياز براي تدارک راه پيمائي هايي ساختگي که قرار است در اين روز در مقابل نهادها و سازمانهاي ذيربط صورت گيرد ، مشغولند . کارها و فعاليتهايي که جداً در ذهنيت مردم نسبت به مسئولين خدشه وارد مي سازد و دردراز مدت ، اعتماد آنان را به کليت نظام سلب مي نمايد .

مسئولین جدید وزارتخانه  نیز سخاوتمندانه به صرف کردن منابع مالی آموزش و پرورش برای تبلیغ و تهیه بنرها و پلاکاردها و بیل بوردهای مورد نیاز برای تدارک راه پیمائی هایی ساختگی که قرار است در این روز در مقابل نهادها و سازمانهای ذيبط صورت گيرد ، مشغولند.

 

 

 

اکنون از يک سو آموزش و پرورش ايران دوران نگران کننده اي را سپري مي کند دوراني که تغييرات گسترده و بيرحمانه مديران تا پايين ترين سطوح ، ثبات و آرامش را در اين وزارتخانه برهم زده است و تصميم و پافشاري برخي از مسئولين مبني بر بازگرداندن امورتربيتي و ايجاد معاونت جديد بدين منظور در چنين شرايطي بي توجه به توصيه هاي  کارشناسان و دلسوزان ادامه دارد  ؛ از طرفي هزينه هاي  اداري و بارمالي ناشي از اين تصميم ، آن هم در شرايطي که آموزش و پرورش با مشکلات عديده اي در درون دست و پنجه نرم مي کند و کسري بودجه وحشتناک هزارو چند ميليار توماني و مطالبات انباشته شده فرهنگيان و مسائل حقوق و دستمزد معلمان و ... ، نگراني هاي زيادي را در ميان اصحاب تعليم و تربيت کشور ايجاد نموده به طوري که حتي پيگيري کنندگان اوليه اين پيشنهاد را به شدت نگران و بلکه پشيمان کرده است .

 از سوي ديگر مسئولين جديد وزارتخانه  سياست يک بام و دو هوايي را در اين باره دنبال مي کنند و روساي سازمانها را موظف نموده اند تا زمينه سازي و تبليغات سنگيني را در آستانه هشتم اسفند ماه در اين باره انجام دهند و لذا ايشان نيز سخاوتمندانه به صرف کردن منابع مالي آموزش و پرورش براي تبليغ و تهيه بنرها و پلاکاردها و بيل بوردهاي مورد نياز براي تدارک راه پيمائي هايي ساختگي که قرار است در اين روز در مقابل نهادها و سازمانهاي ذيربط صورت گيرد ، مشغولند . کارها و فعاليتهايي که جداً در ذهنيت مردم نسبت به مسئولين خدشه وارد مي سازد و دردراز مدت ، اعتماد آنان را به کليت نظام سلب مي نمايد .

 

مسئولین جدید وزارتخانه  نیز سخاوتمندانه به صرف کردن منابع مالی آموزش و پرورش برای تبلیغ و تهیه بنرها و پلاکاردها و بیل بوردهای مورد نیاز برای تدارک راه پیمائی هایی ساختگی که قرار است در این روز در مقابل نهادها و سازمانهای ذيبط صورت گيرد ، مشغولند.

 
+ نوشته شده توسط معلم در شنبه ششم اسفند 1384 و ساعت 14:30 |
حكايتي از گلستان سعدي :

ناخوش آوازی به بانگ بلند قرآن همی خواند . صاحبدلی  بر او بگذشت ، گفت : تورا مشاهره چند است ؟ گفت : هيچ . گفت پس چرا زحمت خود همی دهی ؟

گفت : از بهر خدا می خوانم . گفت : از بهر خدا مخوان

گرتوقرآن بدین نمط خوانی               ببــــری رونق مسلمــــــــانی

+ نوشته شده توسط معلم در شنبه ششم اسفند 1384 و ساعت 8:50 |

      حادثه انفجار حرم مطهر ائمه هدی امام هادي و امام حسن عسگري علیهم السلام ، اقدام نفرت انگیزی بود که خشم و تنفر عموم مسلمانان و انسانهای با ایمان را در اقصی نقاط عالم برانگیخت . بی شک  انسانهای آزاده جهان و بویژه مسلمانان اعم از شيعه و سنی ، برائت خویش را از اینگونه اعمال تفرقه افکنانه که اعتقادات و مقدسات مذاهب  اسلامی را هدف گرفته است ، اعلام نموده و نیات پلید توطئه گران را در پس این حوادث ، با خویشتن داری و تدبیر خویش   آشکار خواهند نمود .

گرچه این بقعه های مبارکه تنها سمبل و نمادهایی از وجود مبارک آن بزرگان عالم بشری هستند و هیچگاه با خرابی آنها ، صدمه ای به اعتقادات مردم وارد نخواهد شد و بلکه در استواری گامهای آنان در این راه خواهد افزود ؛ چرا که آنان در درون قلب مردم جای دارند.  مهم، این است که خانه ايمان مسلمانان باید آباد باشد ، خرابی خانه و دیوار جبران شدنی است .

+ نوشته شده توسط معلم در شنبه ششم اسفند 1384 و ساعت 8:36 |


بخشي از مصاحبه حجت الاسلام كديور در گفتگو با شبكه ماهواره اي هما :

محور دومي که مايلم به آن بپردازم که ادامه بحث جلسه قبل ما نيز هست در مورد پوشش زنان است.
همانطور که قبلاً متذکر شدم شخصاً پوشش را متناسب با آيات صريح قرآن کريم وظيفه توأمان زن و مرد مي دانم. همچنان ذکر کردم پوشش در همه جوامع و جميع فرهنگ ها وجود دارد اما آنچه که در انديشه اسلامي نسبت به ديگر فرهنگ ها و اديان متفاوت است مسئله حد پوشش است نه اصل پوشش.
ذکر هم کردم که حکم پوشش را بايد در منظومه احکام اسلامي نگريست. آن را نمي شود جدا و به شکل يک جزيره دور افتاده و مستقل از ديگر احکام نگاه کرد. بنا بر آنچه که من از اسلام مي فهمم، پوشش يکي از فروع و مسائل جزئي سالم سازي جامعه است و با نگاه و صوت نسبت مستقيم دارد.
اسلام براي همه اينها حد و مرزي قرار داده. آنچه که در انديشه اسلامي موضوعيت دارد سلامت خانواده است لذا بايد زن و مرد خارج از حريم خانواده محدوديت هائي را تحمل کنند. قاعدتاً اين محدوديت ها نسبت به زن و مرد متفاوت است. اتفاقاً يکي از حوزه هائي که تساوي به معناي کامل آن بين زن و مرد برقرار نيست، حوزه پوشش است.

حکم پوشش را بايد در منظومه احکام اسلامي نگريست. آن را نمي شود جدا و به شکل يک جزيره دور افتاده و مستقل از ديگر احکام نگاه کرد. بنا بر آنچه که من از اسلام مي فهمم، پوشش يکي از فروع و مسائل جزئي سالم سازي جامعه است و با نگاه و صوت نسبت مستقيم دارد.

يعني مسئله پوشش زنان در اسلام هم بُعد حقوقي دارد و هم بُعد تکليفي. به دليل برخورداري از همين دو بعد است که شخصاً به لحاظ شهروندي پوشش را حق زنان مي دانم. يعني زن حق دارد همچون مرد از يک حد متعارف پوشش عرفي و نه پوشش ديني برخوردار باشد.

 

اگر چه در بسياري از حوزه هاي اسلام به وظايف و حقوق مساوي بين زن و مرد مي رسيم اما پوشش از جمله حوزه هائي است که به دليل فيزيولوژيک يا همان جاذبه هاي جنسي که شما به آن اشاره کرديد تکاليف زنان نسبت به مردان افزون تر است.اما اين تفاوت به آن دليل نيست که اصولاً در اسلام عنايت به مردان بيشتر است و به اين دليل اين تکليف براي زنان پيش بيني شده. بسياري از بانوان جامعه ما زماني که جوامع ديگر را هم مشاهده کردند از اصل مسئله پوشش دفاع عقلاني مي کنند و مي پذيرند که چنانچه ايشان اين محدوديت ها را البته به شکل معقول رعايت نکنند، آن کس که بيش از همه آسيب مي بينند خود ايشان هستند و نه لزوماً مردان.
لذا اگر مسئله را از اين زاويه مورد توجه قرار دهيم، مي توانيم بگوئيم پوشش به شکلي که اسلام اصيل در قرآن کريم مطرح کرده هم حق زنانه است و هم تکليف زنانه.
حق است به اين خاطر که باعث مي شود سلامت جنسي زنان در کنار سلامت جنسي جامعه و بهداشت و اخلاق جامعه تامين و ارتقا يابد. از سوي ديگر بُعد تکليفي هم دارد، منتهي اين تکليف همانند مسائل اخلاقي در منظومه معارف اسلامي که توام با اختيار است، قرار مي گيرد.
لذا نمي توان آنرا حق صرف دانست همچنانکه نمي توان همچون اسلام تاريخي آنرا به عنوان يک تکليف منهاي حق بحساب آورد. يعني مسئله پوشش زنان در اسلام هم بُعد حقوقي دارد و هم بُعد تکليفي. به دليل برخورداري از همين دو بعد است که شخصاً به لحاظ شهروندي پوشش را حق زنان مي دانم. يعني زن حق دارد همچون مرد از يک حد متعارف پوشش عرفي و نه پوشش ديني برخوردار باشد.

 پيشتر هم اعلام کردم پوشش عرفي را از ويژگي هاي زنان مومنه مي دانم و لزومي ندارد ما اين الزام ايماني را به همه زنان حتي آن عده اي که پذيراي آن نيستند، تحميل کنيم. آنها حق دارند موي خود را نپوشانند.
اما اگر به لحاظ ايماني بپرسيد، پاسخ من اين است که از زاويه ايماني و قرآني زنان مومن موظفند که حدود شرعي را در اين زمينه رعايت کنند. يعني حتي اگر جامعه اسلامي هم باشد، معناي اسلامي بودن اين جامعه اين نيست که هر کسي که در آن زندگي مي کند چه مسلمان وچه غير مسلمان به لحاظ قانوني ملزم به رعايت ضوابط شرعي است. خير اينطور نيست. ما رعايت اين ضوابط را بايد در چهارچوب قانون آن جامعه تعريف کنيم و چه بسا در آن جامعه قانون را پائين تر از حقوق ديني بدانيم.
اصولاً براي رعايت و اهميت و جايگاه احکام شرعي بهتر است همواره قوانين پايين تر از آن تعريف شود تا اختيار مردم در پذيرش يا عدم پذيرش اين امور به جاي خود باقي بماند. اما من به لحاظ ديني قائل به آن هستم که تکليف پوشش چه براي زن و چه براي مرد محدود به همان حدودي است که در قرآن کريم آمده.
يعني وقتي زني پذيرفت که مسلمان و مومن است اين حد را بايد رعايت کند اما کسي حق ندارد به خاطر عدم رعايت آن ديگري را مجازات کند يا ايشان را مورد سرزنش قرار دهد.

پيشتر هم اعلام کردم پوشش عرفي را از ويژگي هاي زنان مومنه مي دانم و لزومي ندارد ما اين الزام ايماني را به همه زنان حتي آن عده اي که پذيراي آن نيستند، تحميل کنيم. آنها حق دارند موي خود را نپوشانند.

 

+ نوشته شده توسط معلم در یکشنبه سی ام بهمن 1384 و ساعت 12:2 |

 

«به جوانان فلسطيني نحوه زندگي کردن را بیاموزید نه نحوه مردن را»

جمله فوق ، عبارتي است كه محمود عباس رئيس تشكيلات خودگردان فلسطين ، در مراسم افتتاح پارلمان جديد اظهار نمود .

در اين انديشه بودم كه اين جمله چقدر با جمله معروف مرحوم دكتر علي شريعتي انطباق دارد. آنجا كه با بيان گيرا و نافذ خود در دعاهاي برخاسته از عمق جان خود مي گفت :«خداوندا ؛ به من چگونه زيستن را بياموز ، چگونه مردن را خود خواهم آموخت!» و چقدر حكيمانه و صحيح و تأمل برانگيز است اين جمله كه به ما يادآوري مي نمايد كه انسان براي زندگي كردن در اين جهان آفريده شده است و شهادت و مرگ براي او هدف نيست و نبايد باشد ؛ و آنچه كه اصالت دارد مجاهدت و پايداري در راه آرمانها و اصول و ارزشهاست كه البته ممكن است اين پايداري و استقامت ، منجر به شهادت نيز بشود كه در آن صورت بنا به تأكيد خداوند متعال ، چنين افرادي در نزد خداوند شهيد محسوب شده و در درگاه الهي متنعم به انواع نعمات خواهند بود .

 

+ نوشته شده توسط معلم در یکشنبه سی ام بهمن 1384 و ساعت 10:26 |

irLearn.com